هر اشارهای
انگار
به چشمهای تو میرسد.
چه گونه تفسیر کنم این حسی را
که روز و شبم را ساخته
این همه ادم در کنار من هستند
پس چه گونه
مثل کبوتری
میگذری از خیال من ؟
در فاصله دو دیدار
در فاصله دو زن
در فاصله قطاری که میرسد از راه و
قطاری که راه میافتد
"پنج" دقیقه فرصت هست
فنجانی قهوه مهمانت میکنم
پیش از آن که
راهی سفر شوم
"پنج" دقیقه فرصت داریم
وجود تو آرامم می کند
در این "پنج" دقیقه
به تو میگویم رازهای پنهان را
برای تو میبافم زمین و زمان را
زیر و رو میکنی زندگیام را
در این "پنج" دقیقه!
پس چرا
چه رنجی ست این
چه گونه میشود اینجا از بی وفایی دم زد؟
لحظههایی هست
که غافل گیرم میکند شعر،
و بی مقدمه از راه میرسد!
هزار هزار انفجار
در وجود دقیقه هاست
و نوشتن راهیست به رهایی
پر میزنی
مثل پروانهای کاغذی بین دو انگشت
چه گونه پنجاه سال در دو جبهه بجنگم؟
چه گونه خودم را بین دو قاره قسمت کنم؟
چه گونه با کسی جز تو آشنا شوم؟
چه گونه با کسی جز تو بنشینم؟
نزار قبانی