|
بي نقاب
|
یکی از معدود لحظاتی که عید امسال به خوشی گذشت لحظاتی بود که در فرهنگسرا و موزه کتاب شهر ایزد شهر گذروندیم . ایزد شهر یک شهر جدید و بسیار متفاوت با باقی شهر های استان مازندرانه. حتما اگر به مازندران سفر کردید به این شهر هم سر بزنید . وقتی همراهان غرغرو رو مجاب کردم که به این مرکز هنری فرهنگی سر بزنیم اولین جا طبق معمول کتاب فروشی مجتمع بود . کتاب " ما تمامش می کنیم " همون اول توجهم رو جلب کرد مثل لباسی که می گه منو بخر من مال تو ام ! البته کمتر پیش میاد لباسی به من این حرفو بزنه چون معمولا تو قسمت اندازه بودن مشکل داره ..... اما این کتاب رو خریدم و تا تمومش نکنم کنارش نذاشتم . دوست داشتم این کتابو . چیز خاصی نمی تونم ازش بهتون بگم درباره داستان نثر یا هر چیزی از این دست اما این کتاب حداقل نیمی از زنای ایرانیه . زنایی که راه مادرشون رو ادامه می دن . زنایی که تمام دوران کودکی و نوجوانی رو به این فکر می کنند که مامان چطوری تحمل می کنه اما وقتی به سن و شرایط اون میرسن درست مثل اون رفتار می کنند و نهایت تلاششون این که اه بکشن و بگن طفلی مامان حق داشت من چقدر بهش سرکوفت زدم . این کتاب رو بخونید ... من خیلی دوستش داشتم ... ممکنه خاص نباشه اما واقعا تا تموم شدنش نتونستم زمین بذارم اونم تو شرایطی که بالای سی تا کتاب نخونده دارم