|
بي نقاب
|
چگونه است؟!
صبح كه بيدار شدي
كدامين نقاب را بر مي داري؟
فصل نقابهاست...
انگار كسي ما را بي نقاب نمي بيند
اگر روي واقعي داشته باشيم
كسي ما را نمي پسندد
به دنبال لحظه ايم كه تمام نقابها از چهره ها برداشته شود
ايا آن روز هيچ "خودي" باقي خواهد ماند؟

همهٔ رابطهها با جملهٔ " تو با بقیه فرق داری " شروع میشه . .
.
و به جمله " تو هم مثل بقیه ای " ختم میشه . .

اگر دوستاني از قديم هنوز به اينجا سر بزنند مي دونند كه قبلا هم تو اين آدرس يه وبلاگ بود با اسم باران كه توش مي نوشتم ....
راستش ترجيح دادم با اسم سارا برگردم . حالا دليلش چيه بماند
نمي دونم چي ميخوام اينجا بنويسم باز اما اينو مطمئنم كه اين بار ديگه هيچ نقابي نيست .
ترجيح ميدم از علايقم بنويسم و اتفاقات روزمره زندگيم
به علت اينكه آدم بسيار محترمي هستم اين قسمت رو سانسور كردم شرمنده روزي كه مي نوشتم قاطي بودم و كمي نامحترم :D
حوصله خنديدن به تلاش مزبوحانه اشون براي بازي با ديگران ندارم
فقط دلم براي ... مي سوزه
خوب ببخشيد اگر گنگ بود و كمي متوجه نشدين اگر متوجه نشدين بدونيد كه آدم بسيار خوب و دوست داشتني هستند و اصلا تو رديف اون آدمهاي زالو صفت و گدا صفت نيستين ....
اين دوتا ناسزا رو اگر نمي گفتن رو دلم مي موند ... اي بابا چرا بلاگفا ديگه شكلك نداره ....
و اما چند نكته
اينكه چرا اسم وبلاگ در امتداد باران شد رو خيلي از كسايي كه ميان اينجا مي دونند . البته اگر بيان ...
چون تازه ميخوام دعوتشون كنم
در امتداد باران تحقق يه رويا بود براي من رويايي كه شايد به نظر خيلي ها كوچيك و كم اهميت بياد اما براي من شروع راهيه كه فكر ميكنم تنها راهه رسيدن به آرامش باشه
براي پست اول فكر ميكنم خيلي پر حرفي كردم
پس تا درودي ديگر ...
پ ن : قطعات كوچيكي كه تو چهار تا پست بعدي ميگذارم مال خودم نيست :D