|
بي نقاب
|
نگو بزرگ شدم نگو که تلخه- نگو گریه دیگه به من نمیاد
بیا منو ببر نوازشم کن...دلم آغوش بی دغدغه می خواد
تو این بستر پاییزی مذمون که هر چی نفس سبزه بریده
نمیدونه کسی چه سخته موندن- مثل برگی روی شاخه ی تکیده
ببین شکوفه ی دلبستگی هام چقدر آسون تو ذهن باد می میره
کجاست اون دست نورانی و معجز؟ بگو بیادو دستامو بگیره
دلم تنگه برای گریه کردن :((
کجاست مادر...کجاست گهواره ی من......
♥♥♥
وَقـتـی مـی گـویَــم : دیـگـَر بهِ سُـراغَـم نَـیــا !
فِـکـر نَـکُـن کِه فَـرامـوشَـتـــ کـَردهِ اَم ...
یـا دیـگـَر دوسـتَـتـــ نَــدارَم !
نـَـه ...
مَـن فَـقَـط فَـهـمـیـدَم :
وَقـتـی دِلَـتــ بـا مَـنـــ نـیـسـتـــ ؛
بـودَنـَتـــ مُـشـکِلـی را حَـلــ نـِمـی کُـنَــد ،
تَـنـهـا دِلـتَـنـگـتَـرَم مـیـکُـنَــد ... !!!