بي نقاب

زن همسایه هر روز خوشبختی اش را


با صدای النگوهایش نشانم می دهد،



دوستم با دنباله ابروهایش



که هی کوتاه و بلند می شود،



و رنگ لبهایش



که با هر بوسه کمرنگ تر؛



خواهرم



با زیبایی غمگینش،



که پشت هفت پرده پنهان مانده است!

.
.


حالا چقدر می توانم



لای خوشبختی های مختلف دنبال خودم بگردم!!!


الف:................ ب:.................

جیم:............... دال:...............

الف:................ ب:.................

جیم:............... دال:...............



بگردم



و به هیچ کس نگویم چگونه می شود این همه سال



به فنجانی چای،



خرسند بود...

***

با تشكر از دوست خوبم عاطفه ♥
+ تاريخ شنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 14:15 نويسنده _sara_ |