|
بي نقاب
|
تا چند ثانیه دیگه قلبم وایمیسته . اخه چقدرنمک نشناسی چقدر بی محبتی چقدر بی شخصیتی . اخه اینم شغله من دارم
هرچی باهاش با احترام حرف میزنم فایده نداره هرچی قربون صدقه ش میرم فایده نداره هرچی میگم مادر من عزیز من این چیزی که به شما گفتن اشتباهه این چیزی که میخای غیر قانونیه شمام جای مادر من دارم از رو دلسوزی بهت می گم .. بازم حرفای مزخرف تحویل من می ده .
وای هنوز قفسه سینه ام درد میکنه . این ورم لعنتی هم که باز اومد سراغم فکر کنم فشارم رفته رو شونصد
اخرش این شغل منو می کشه
دلم میخواد برم دم خونشون خفه اش کنم . هنوز عصبانیتم تموم نشده
اخه یه ادم چقدر می تونه بی منطق باشه
وای چقدر پشیمونم که فقط صدامو بردم بالا .. باید یه چند تا دری وری بهش می گفتم
حیف که سنش از من خیلی بیشتر بود و مجبور شدم احترامش رو نگهدارم
یعنی هر روز باید یه دلیلی باشه که من اینجا بنویسم هیچ خوب نیستم
هرچی میخوام نذارم یکی بره رو مخم .. انگار مخ من شده پیاده روی ملت
بعد سه سال زحمت اومده تازه به من راستشو میگه ... تازه ازم کار غیرقانونی میخواد.. وقتی هم میگم نه
هرچی دلش میخواد بار ادم میکنه .. تهدید می کنه ... توهین می کنه
وای خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
اخرش این درد منو می کشه
یا این شغل منو می کشه ..