|
خیلی راحت دل می بندم .. اما چه سخته دل کندن .. اما وقتی دیگران یه دیوار بلند از غرور دور خودشون
کشیدن که سقفی به بلندی آسمون داره تا باران محبت به روشون نباره پس چرا من باید از غرورم بگذرم
این بار دیگه برای همیشه میخوام همه چیز رو فراموش کنم ... منم میخوام یه دیوار بلند دور خودم بکشم
دیواری به بلندی غرور و اگر هم بارشی باشه بارش غرور باشه ... شاید اینطور دیگه انقدر به راحتی
نشکنم ... خسته ام از این همه نا مهربانی خسته ام از این همه بی محبتی خسته ام از اینهمه
دوستت ندارم ها ... خسته ام از لحظه هایی که میسوزند و خاکسترمیشن....
خسته ام دلهای سنگی منم میخوام یه دل سنگی باشم ... خسته ام از اینکه اینهمه منتظر موندم و
فقط بی محبتی وغرور سهم من شد ...
همه چیز تو این دنیا دروغین و پوشالیه و همه به دنبال منافع خودشون هستند ... پس چرا من باید
ببارم بگذار تا منم تنها توی اتاق کوچک خودم و برای دل خودم ببارم .....

|