|
سلام
مدتها بود که نیومده بودم که اینجا چیزی بنویسم ... تو این مدت اتفاقات خوب و بد زیادی برام افتاده
اما از این به بعد سعی میکنم که بیشتر و بیشتر بیام و بنویسم . چون انگار حرفام برای زدن بیشتر
شده . امروز داشتم وبلاگهای قدیمی ام رو میخوندم ... یه جورایی دلم گرفت یاد گذشته افتادم که
چقدر احساسم پاک و لطیف بود و چقدر بد با احساسم بازی شد ...... اما خوب تو این مدت یاد
گرفتم که اینها همه جزو طبیعت زندگیه و کاری نمیشه باهاش کرد ...
گاهی سعی کردم مثل سنگ باشم و با خودم به جدال برخواستم و گاهی هم بی تفاوت در همه چیز
غرق شدم ... اما حالا انگار کم کم دارم یاد میگیرم که چطور خودم باشم و چطور چیزی که هستم
رو دوست داشته باشم ....
تصمیم گرفتم که دوباره یه وبلاگ داشته باشم مثل گذشته ها و مثل گذشته ها روش انرژی و وقت بگذارم
و یه عالمه دوست جدید دور خودم جمع کنم .
ببینم که میتونم تو این تصمیم موفق باشم یا نه
سه تا تصمیم گرفتم که سه تا کار انجام بدم
یک
دو
سه
شرمنده که نمی تونم بنویسم که چی هستند اما اگر در هر کدوم موفق شدم حتما میام و اینجا ذکر
می کنم چون هنوز سومی اش رو خودم هم مطمئن نیستم که چیه
خوب مثل اینکه زیادی حرفای بی سر و ته زدم
تا یه بارش دیگه فعلا خداحافظی 

" چتر عشق "
"... وقتی آسمان بر سرم عشق می بارید
نباید از خیس شدن می ترسیدم و نترسیدم.
برای همین بود که چترم را به کناری انداختم
به آبشار آسمان سر سپردم.
بارید و بارید و بارید...
تا کویر تنم پر شد از بوی یاس و پونه
پر شد از عطر یاد تو ..."
|