تبليغاتX
باران

باران

باران که می بارد تو می آیی در خاطرم چون یک نسیم سرد

 

 

 

 

سلام

خيلي وقته ننوشتم اما من عادت دارم فقط وقتي دلم بگيره يا موضوع خاصي برام جالب باشه بنويسم .

 تو اين مدت هم چيز جالب يا ناراحت کننده ايي نداشتم .... الان هم اومدم از همون حرفاي تکراري

بنويسم ... از اينکه چقدر مسخره است که ته همه دوستي ها ختم ميشه به يه چيز . يعني به من يکي

 که ديگه ثابت شده چيزي به معني واقعي کلمه دوستي وجود نداره اصلا اما هر بار ميرم تا ته خط اين

دوستي و ميخورم به بن بست کلا آدم پر رويي هستم من .... دوستي هاي اين دوره زمونه شده شبيه

يه سري لباس سري دوزي شده که از تو يه توليدي مياد بيرون و دقيقا همه اش مثل همه و فقط

سايزهاشه که فرق ميکنه .... نميخوام مثل پيرزنها بگم يادش بخير قديما اما واقعا اون وقتها معني

دوستي ها کمي زيباتر و روشنتر بود و پشت هر کلمه محبت آميز و لبخند قشنگ قصد و نيتي نبود ....

توقعي نبود ..... خود خواهي و غرور نبود ..... اما حالا حداقل تو آسمون دل من سالهاست که ديگه باران

محبت خالص و ناب نباريد ... هر بار که آسمون دلم ابري ميشه زير لب به خودم ميگم شايد اين بار همون

 بارشي باشه که منتظرشم اما هر بار فقط تيرگي و سرما نصيبم ميشه ....

 

 

براي او که در زير باران نگاهم غرورش را در دست گرفت و رفت .....

 


 
به تو ميرسم باران
 
ناب تر از باران نديده ام . باران که مي آيد بي تاب مي شوم
 
نميد انم بي تاب شده ايد يا نه ؟؟
 
اما اين را مي دانم که اگر باران دچار و بيقرارتان نمي کند
 
عاشق نبوده ايد هرگز
 
صداي شيشه مي آيد ... کسي به پنجره مي کوبد ؟؟
 
نه اين صداي باران است
 
آمدنش را خبر مي دهد . ساعت ساعت عاشقي ست به کوچه
 
بايد رفت و من مي روم
 
مثل هميشه  تا دوباره خيس خيس  از تو بنويسم بي بي آبي
 
باران که مي آيد يادم مي رود که تو چه بودي و چه کردي . انگار
 
نه انگار که ................ اما
 
خيلي وقت است که تو را به خاک سپرده ام از همان نگاه آخر
 
در اين شک نکن ... اما  نمي دانم اين باران چه قدرتي  دارد که
 
مرده را هم زنده ميسازد
 
هرچه هست تو در باران به من بر مي گردي و البته من هم به تو
 
اين است جادوي باران
 
کاش ميدانستم باران چه سحري دارد که اين قدر آسان  از يـــادم
 
مي برد که تو با من ... با سادگي هايم و با صداقتم و با احساسم
 
چه کردي ....... خودت هم مي داني که هرچه بود فقط  تو بود وبس
 
اما اگر نمي داني بدان که به راحتي مي توانستم  برند ه ي اي قمار
 
از پيش  باخته باشم ...... اما خواستم تو پيروز شوي  شايد که
 
مرهمي باشد بر زخم هايي که پيش از من از روزگار خورده اي
 
هر چه که بود گذشت اما باز هم  مي گويم  خودم خواستم بازنـد ه
 
 باشم ... سادگي را با ساده لوحي اشتباه نگير... سادگي  يعنـــي
 
صداقت .... يعني يکرنگي  يعني عشق
 
هه  .. عجب  ترجمه اي کردم ... تو اصلا "   اين واژ ه ها را
 
نمي فهمي  که از روي آن ها بتواني سادگي را حس کني
 
اصلا"  بي خيال  همان ها که تو مي داني درست است
 

 

 

+نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت18:53توسط باران | |